سيد محمد باقر برقعى
268
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دفتر عشق باز قرين محنتم ، از غم هجر روى تو * بسته مرا به مكر و فن ، سلسلههاى موى تو عشق تو مونس دلم ، ياد تو حلّ مشكلم * بين كه فتاده در الم ، دل پىِ جُستوجوى تو دفتر عشق برگشا ! چهره خود به من نما * زار و حزين شد اين دلم ، از شبِ آرزوى تو مريم و ياس و نسترن ، لاله و ناز و ياسمن * جلوهء سبز اين چمن ، زنده شود ز بوى تو اى مَهِ با كمال من ! كن نظرى به حال من * دفع كند ملال من ، گيسوى مشكبوى تو شاه نجف ! تو رخ نما ، بر من زار بينوا * كن نظرى بر اين گدا ، « فصحت » مدحگوى تو آوازهء عشق تا پرتو رويت به دلم جلوهگر افتاد * اركان وجودم همه در شور و شر افتاد صاحبنظران را نبود ميل به اغيار * عشق تو به دل آمد و باقى ز سر افتاد وصل تو مرا از غم و شادى برهانيد * در كام دل من ز وصالت شكر افتاد كو قدرت نطقى كه توان مدح تو گفتن * جوياى تو شكّ نيست كه از پا و سر افتاد دل در رهت افكندهام و شهره بگشتم * آوازهء عشق تو به هر بوم و بر افتاد مدح تو مرا قُوت روان است و مِىِ دل * ز آن روز كه رخسار تو اندر نظر افتاد سيل اشك بگذار تا به حال دل خود فغان كنم * رازى كه سالها شده مخفى ، عيان كنم مِن بعد ، اگر ز لطف نگاهى به من كنى * ديگر دعاى حفظ تو وردِ زبان كنم ازبس به ياد روى تو مىباشم اى نگار * شبها نگاه بر قمرِ آسمان كنم ترسم كه بر وجود لطيفت رسد خلل * گر سيل اشك در رهت اى گُل روان كنم « فصحت » زبان ببند و مزن لاف دمبهدم * بيهوده دم مزن ! كه چنين و چنان كنم